|
I was born to make U happy,Just to show U how much I care my darling
|
||||
|
|
||||
بگو در شبای تو چی میگذره بی من از شبای تو کی میگذره! وقتي که خانه نيستم کليد را دم پله اول زير همان گلدان سفال هميشگي گذاشته ام رويايت اگر آمد پشت در نمي ماند... کاش تو قحطیه شقایق بشینیم توی یه قایق بزنیم دلو به دریا من و تو تنهای تنها انقد بریم که ساحل از من و تو بشه غافل قایقو با هم میرونیم تا ابد اونجا میمونیم اونجا که نه آسمونش نه صدای مردومونش نه غمش نه گلای گل فروشش مثله اینجا آهنی نیست پس ببین یادت بمونه کسیم اینو ندونه زنده بودیم اگه فردا وعدهء ما دریا خيلی سخته که بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه ... خيلی سخته که کسی رو دوست داشته باشی ، اما ندونه ... خيلی سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کنی ... خيلی سخته که عشق رو از نگاه کسی بخونی ، اما نتونه بهت بگه ... خيلی سخته که سالگرد آشنايی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيری ... خيلی سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ای ... خيلی سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکنی ، بعد بفهمی دوست نداره ... خيلی سخته که دلت بخواد گريه کنی ، اما بهونه ی درست و حسابی نداشته باشی ... خيلی سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدی ، اما اون بگه : ديگه نمی خوامت ... خيلی سخته که دوسش داشته باشی ، اما نتونی باهاش بمونی ... خيلی سخته که مامانت بياد و بهت بگه : اگه يه باره ديگه زنگ بزنه اينجا ، حق نداری باهاش حرف بزنی ... خيلی سخته که بخوای با آب خوردن بغضت رو بفرستی پايين ، اما يه دفعه اشک از چشات جاری بشه ... خيلی سخته که وقتی که رفتی تا با پول تو جيبی چند ماهت برای تولدش کادو بخری با يکی ديگه ببينيش ... خيلی سخته که بهت بگه دوست دارم ، اما بعداً متوجه بشی حرفش يه (( ن )) کم داشته ... خيلی سخته که وقتی با هزار و يک زحمت سعی کردی خودت رو قانع کنی که همه چيز فقط يه سو تفاهم بوده ، تو خيابون با يکی ديگه ببينيش ... خيلی سخته که کسی که تموم زندگيت رو به پاش ريختی ،با بی رحمی تموم تو چشمت نگاه کنه و بگه : ديگه دوست ندارم ... خيلی سخته که يه عمر با خيال يه نفر زندگی کنی ، اما وقتی فهمي عاشقشی بره و پشت سرشم نگاه نکنه ... خيلی سخته که دلت رو به کسی خوش کنی که يه دلخوشی ديگه داره ... خيلی سخته که ازت بپرسه : حاضری باهام بمونی ؟ و تو با اينکه آرزويی جز اين نداری ، مجبور باشی بگی : نه ... خيلی سخته که وقتی بعد از کلی کلنجار رفتن با خودت ، می ری که حرف دلتو بهش بگی ، با يه معذرت خواهی کوچيک بگه : فعلاً سرم شلوغه یا حوصله ندارم! خيلی سخته که صميمی ترين دوستت بهت خيانت بکنه ... خيلی سخته که هميشه مجبور باشی سخت ترين چيزها رو تحمل کنی.واقعا"خیلی سخته من کشیدم.میدونم چیه! سلام بعد از چند ماه دوباره آپ کردم! عیدتونم مبارک! دوباره میخوام زود به درس دارم.مرسی از کسایی که هنوزم بهم سر میزنن!


+
نوشته شده در نهم اردیبهشت 1387ساعت 21:43 توسط الی کوچولو
|

Some day when you see my face,You think yhat you have a won,But when it's all over,I've just have begun ! به تو از تو مینویسم به تو ای همیشه دریا ای همیشه از تو زنده لحظه های رفته برباد شاید اگه تو هم جای من بودی همین کارو میکردی ولی نه تو حق نداری این کارو کنی چون من به تو کاری نداشتم.آره من صادقانه به پات سوختم و دم نزدم.الان کجایی؟نمیدونم . خبر ندارم.اصلا" هیچ میدونستی دلم برات تنگ شده اندازه ی همون موقع ها!اصلا" میتونی درک کنی!نه نمیتونی چون این قلبه شیشه ایه منه که همیشه دلتنگه.دله تو که دلتنگی نمیفهمه! رفتیو دلم بی تو پر درده پاییز قلبم ساکت و سرده شاید به شروعی دوباره نیاز داشته باشم مثله قبلا" ولی این دفعه با یه فرق اساسی.میدونی فرقش چیه ؟آره درست فهمیدی عزیزم.این دفعه بدون تو!بدون تو!اینو قشنگ تو گوشت فرو کن.معنیه این حرفمم که میفهمی! درسته!یعنی دیگه راه برگشتی برات نذاشتم! اگه به زور روزگار از زندگیت میرم کنار میرم که ثابت بکنم عاشقتم دیوونه وار یادته اون روز که داشتم میرفتم.بهم گفتی نرو ولی من گفتم میرم چون لیاقته تو بهتریناس ولی گفتی نه.نرو.منم برگشتم ولی بهت گفتم یه روز یکی رو پیدا میکنی اما تو اروم سرمو گذاشتی رو سینه تو و توی گوشم زمزمه کردی تو بهترینی.تو حتی از سرمم زیادی هستی.اما حالا اگه به اون موقع برگردی می بینی که حرفه من درست بود. سرتو بذار رو شونه هام خوابت بگیره بذار تا اروم دله بی تابت بگیره حالا که من فکر میکنم میبینم که جای هیچ اعتراضی نیست چون خودم انتظار همچین روزی رو داشتم!خودمم میدونستم!اگه بی تو بودن سخته ولی یه حسنه خوبی که داره اینه که میدونم تو به آرزوت به عشقت رسیدی .به جهنم که من از اون روزی که تو رفتی حتی یه ثانیه هم خوشی ندیدم! همین امشب فقط امشب فقط هم بغض من باش همین امشب فقط مثله خود عاشق شدن باش تو که اینجا نیستی تو این کوچه های پی در پی چشمم دنباله گمشده اش میگرده.یاد اون روزا که تو اون پارک روی اون نیمکتی که کهنه تر از اون یکی ها میشستیم.یادته یه بار موقعه نشستن بهم چی گفتی؟یادته گفتی که به بقیه نیمکتا نگاه کن و فرقشون رو با این نیمکت بگو.منم گفتم خب این کهنه تر از اوناس!گفتی افرین.منم میخوام عشق من و تو مثله این نیمکت قدیمی شه! راستی چی شد چه جوری شد؟اینطوری عاشقت شدم! شاید بگم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم! خداحافظ برای همیشه!یه خداحافظیه همیشگی! دارم از چشات میخونم باورش سخته هنوزم تو نباشی توی شعرام من دیگه از کی بخونم حالا که میخوام بمونی شعر رفتنمو میخونی قلب من عاشقترینه اینو از چشام میخونی دست تو تو دست من بود نمیدونم کی تورو ازم گرفت نمیدونم که کدوم نگاه شوم قصهء جدایی رو برام نوشت حالا که میخوام بمونی شعر رفتنمو میخونی قلب من عاشقترینه اینو از چشام میخونی 

+
نوشته شده در بیست و ششم دی 1386ساعت 14:40 توسط الی کوچولو
|

شب رفتنت عزيزم هرگز از يادم نميره ... واسه هر کسي که ميگم قصه شو آتيش مي گيره ... دل من يه دريا خون بود چشم تو يه دنيا ترديد ... آخرين لحظه نگاهت غصه داشت باز ولي خنديد ... شب رفتنت يه ماهي توي خشکي رفت جون داد ... زلزله خيلي دلا رو اون شب از غصه تکون داد ... غما اون شب شيشه هاي خونه رو زدن شکستن ... پا به پام عکساي نازت اومدن تا صبح نشستن ... تو چرا از اينجا رفتي ؟؟؟ تو که مثل قصه هايي ... گلم از چه چيزي باشه ؟؟؟ نه بدي نه بي وفايي ... شب رفتنت نوشتي شدي قربوني تقدير ... نقره اشکاي من شد دور گردنت يه زنجير ... شب تلخ رفتن تو گلدونامون اشکي بودن ... قحطي سفيديا بود همه انگار مشکي بودن ... شب رفتنت که رفتي گفتي ديگه چاره اي نيست ... ديدم اون بالاها انگار عکس هيچ ستاره اي نيست ... شب رفتن تو ياسا دلمو دلداري دادن ... اونا عاشقن و ليکن تنها نيستن که زيادن ... بارون اون شب دستشو از سر چشمام بر نمي داشت ... من تا مي خواستم ببارم هر کسي مي ديد نمي ذاشت ... شب رفتن تو رفتم سراغ تنها نوارت ... اون که واسم همه چي بود ... آره ... تنها يادگارت ... سرنوشت ما يه ميدون زندگي اما يه بازي ... پيش اسم ما نوشتن حقته بايد ببازي ... شب رفتن تو خوندن واسه من همه لالايي ... يکي مي گفته که غريبي يکي مي گفت بي وفايي ... شب رفتن تو ابرا واسه گريه کم آوردن ... آشناها براي زخم واشدم مرهم آوردن ... شب رفتن تو تسبيح از دست گلدونا افتاد ... قلب آرزوهام انگار واسه هميشه وايستاد ... شب رفتن تو غربت جاي اون جا اين جا پيچيد ... دل تو بدون منظور رفت خوشبختيمو دزديد ... شب رفتن تو ديدم يکي از قناري ها مرد ... فرداش اما دست قسمت اون يکي رم با خودش برد ... شب رفتن تو چشمات راس راسي چه برقي داشتن ... اين همه آدم چرا من ؟؟؟ پس با من چه فرقي داشتن ؟؟؟ شب رفتنت پاشيدم همه اشکامو تو کوچه ... قولتو آروم گذاشتم پيش قرآن لب طاقچه ... شب رفتنت دلم رفت پيش چشمايي که خيسن ... پيش شاعرا که دائم از مسافر مي نويسن ... شب رفتن تو ديدم تا که غم نياد سراغت ... هيچ زمون روشن نميشه واسه کسي چراغت ... شب رفتن تو ديدم خيلي غماي شاعر ... روي شيشمون نوشتم مي شينم به پات مسافر ... برو تا همه بدونن سفرم اين قدا بد نيست ... واسه گفتن از تو اما هيچ کي شاعري بلد نيست ... 
+
نوشته شده در بیست و هشتم آبان 1386ساعت 9:22 توسط الی کوچولو
|

+
نوشته شده در نوزدهم آبان 1386ساعت 21:2 توسط الی کوچولو
|

شهر هرت جایی است که رنگهایی رنگین کمان مکروهند و رنگ سیاه مستحب. شهر هرت جايي است که اول ازدواج مي کنند بعد همديگه رو مي شناسن. شهر هرت جايي است که وقتي از دختر مي پرسن مي خواي با اين آقا زندگي کني مي گه: نمي دونم هر چي بابام بگه. شهر هرت جايي است که..... من و تو داریم توش زندگی می کنیم. اینه شهر هرت!!!! ![]()
![]()
شهر هرت جايي است که همه بَدَن مگر اينکه خلافش ثابت بشه.![]()
شهر هرت جايي است که دوست بعد از شنيدن حرفات بهت مي گه: دوباره لاف زدي؟؟.![]()
شهر هرت جايي است که بهشتش زير پاي مادراني است که حقي از زندگي و فرزند و همسر ندارند.![]()
شهر هرت جايي است که درختا علل اصلي ترافيک اند و بريده مي شوند تا ماشينها راحت تر برانند.![]()
شهر هرت جايي است که کودکان زاده مي شوند تا عقده هاي پدرها و مادرهاشان را درمان کنند.![]()
شهر هرت جايي است که شوهر ها انگشتر الماس براي زنانشان مي خرند اما حوصله 5 دقيقه قدم زدن را با همسران ندارند.![]()
شهر هرت جايي است که همه با هم مساويند و بعضي ها مساوي تر.![]()
شهر هرت جايي است که براي مريض شدن و پيش دکتر رفتن حتماْ بايد پارتي داشت.![]()
شهر هرت جايي است که با ميلياردها پول بعد از ماهها فقط مي توان براي مردم مصيبت ديده چند چادر برپا کرد.![]()
شهر هرت جايي است که خنده عقل را زائل مي کند.![]()
شهر هرت جايي است که زن بايد گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش مي گن مرواريد در صدف.
شهر هرت جايي است که مردم سوار تاکسي مي شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسيشونو در بيارن.![]()
شهر هرت جايي است که 33 بچه کشته مي شن و ماموراي امنيت شهر مي گن: به ما چه. مادر پدرا مي خواستند مواظب بچه هاشون باشند.![]()
شهر هرت جاييه که نصف مردمش زير خط فقرن اما سريالاي تلويزيونيشو توي کاخها مي سازن.![]()
شهر هرت جايي است که 2 سال بايد بري سربازي تا بليط پاره کردن ياد بگيري.
شهر هرت جاييه که موسيقي حرام است حرام.![]()
شهر هرت جايي است که همه با هم خواهر برادرن اما اين برادرا خواهرا رو که نگاه مي کنن ياد تختخواب مي افتن
.
شهر هرت جايي است که گريه محترم و خنده محکومه.![]()
شهر هرت جايي است که وطن هرگز مفهومي نداره و باعث ننگه.![]()

شهر هرت جايي است که هرگز آنچه را بلدي نبايد به ديگري بياموزي.![]()
شهر هرت جايي است که همه شغلها پست و بي ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار.![]()
شهر هرت جايي است که وقتي مي ري مدرسه کيفتو مي گردن مبادا آينه داشته باشي.
شهر هرت جايي است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است.![]()
شهر هرت جايي است که توي فرودگاه برادر و پدرتو مي توني ببوسي اما همسرتو نه.![]()
شهر هرت جايي است که وقتي مي خواي ازدواج کني 500 نفر رو دعوت مي کني و شام مي دي تا برن و از بدي و زشتي و نفهمي و بي کلاسي تو کلي حرف بزنن.![]()
شهر هرت جايي است که هرگز نمي شه تو پشت بومش رفت مگر اينکه از يک طرفش بيفتي.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

+
نوشته شده در بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 9:0 توسط الی کوچولو
|

سلام.خوبید شما؟ اگه بخوایید حاله منو بپرسید میگم خوبم.یعنی بهتر از نمیشم.یه حسه خاصی دارم. بعدشم که از خواننده های معروفم آلبوم و آهنگای جدید در اومده. اینم نگو عاشقم از سپیده جونم.خیلی باحاله حتما" همه رو گوش بدید. حالا که دورم نگو عاشقتم همیشه گریه نکن با گریه هیچی درست نمیشه تو خواست از تو دور شم میخواستی راحت بشی میترسیدی دیر یا زود به من بد عادت بشی تو گفتی از پیشه تو باید بذارم برم گفتی یه کاری کنم تو بری از خاطرم حالا که دورم نگو عاشقتم همیشه گریه نکن با گریه هیچی درست نمیشه نمیدونی چه سخت بود رفتن و از تو دوری هی به خودم می گفتم باید بری مجبوری فقط خدا میدونست تو دل من چی می گذشت تو بیرونم میکردی بدون راه برگشت حالا که دورم نگو عاشقتم همیشه گریه نکن با گریه هیچی درست نمیشه نمی دونی اوایل برام چقدر مشکل بود ولی کنار اومدم با دردی که به دل بود نه دیگه من همونم نه دیگه تو همونی نگو که باز میتونی بیایی پیشم بمونی اینم یه تیکه از یه اهنگه رپ که من خوشم میاد نفرست دیگه واسه ء من دسته گل/آخه چشای من به روت بسته شد/چون که خسته شد از عکس تو/حالا دلش میخواد ببینه اشکتو/ یا که مرگ تو .لعنت به تو/دیگه نیا پیش منو بکش دستتو/برای تو نیست کسی یادت نره/جای عشق دیگه بینه ماها نفرت/بی تو اسمم بزرگ از عرض و طول/با تو به باد میدم فقط ارز و پول/تویی که بودی همش روز و شب به من/نیار دیگه لفظه دوست داشتن واسم/میرم که فاصلمون بره سمته فلک/میرم که خاطرمون بده دست به درک/میرم که اشک تو بچکه از چشات/میرم تبدیل بشه به گریه خنده هات/ از همه ممنون که این مدت اومدن.راستش فقط به خاطر حرف ویکتوریا جون بود که اپ کردم و گرنه به احتمال 40% دیگه تا یه مدت نمیخواستم اپ کنم. رفتي ولي اينو بدون هرجا باشي دوست دارم هنوز براي ديدنت به رويا هام پا مي ذارم دل منو شکستي وقتي تنهام گذاشتي کاش ميدونستم که تو هيچ وقت دوسم نداشتي دل منو شکستي اما يادت بمونه که هيچ کسي مثل من قدر تو نيست بدونه چقدر دلم ميسوزه عمري دروغ شنيدم با اين همه صداقت آخر به هيچ رسيدم منو بگو دلم رو پاک به تو باخته بودم نفهميدم روي آب خونمو ساخته بودم میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات می کرد بهت چی گفت ؟جایی که میری مردمی داره که می شکننت نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم . تو تنها نیستی . توکوله بارت عشق میزارم که بگذری، قلب میزارم که جا بدی، اشک میدم که همراهیت کنه، ومرگ که بدونی برمیگردی پیشم تا حالا واسه كسي اينطوري دلتنگ نشدم به خدا دوست دارم بدونی كه دلسنگ نشدم تا كه رفتي دلم از همه چي شد نا اميد توي اون لحظه چرا جون به لبم نرسيد وقتي كه براي آخرين دفعه من ديدمت وقتي كه توي دلم عكس تو رو كشيدمت وقتي كه نگامو دوختم به تو آخرين دفعه فهميدم كه عمر عشق ما دوتا خيلي كمه وقتي من صداتو واسه آخرين بار شنيدم ديگه دلنشيني صدات رو هرگز نديدم آخه اون حرفهاي تو بوي خداحافظي مي داد حرف تو معني دوري هميشگي مي داد كاش تو اون لحظه صدات نميرسيد به دلم دلي كه از تو زياد نشنيده بود دوستت دارم كاش كه اين يه رويا بود يا حتي يك كابوس بد كاش به خواهش دلم نمي زدي تو دست رد تا حالا شعرهاي من اينجوري غمگين نبوده تا حالا بغض گلوم اين همه سنگين نبوده تا حالا از عاشقي خسته نبودم اينجوري تو مي خواي بشي مسافر كدوم راه دوري؟ نه هنوز باور نمي كنم كه اين حقيقته تازه رفته اما واسه من هزار ساعته من تو رو دوست دارم اين رو مي گم تا ابد حتي اگه پيش يكي پشت سرم بگي تو بد كنج قلبم خونه ي دوست تا هميشه عزيزم قول مي دم كه مثل تو آبرو تو من نريزم جزء تو عاشق هيشكي نمي شم مهربون حتي كه راضي باشي خودت،اين خط واين نشون فكر نكن كه مثل تو عاشق يا كه مثل تو بتونم ، آبروتو بريزم دل من پاك و از بزرگي از يه آسمون اما اين دلم شده واسه اين و اون بازيچه بای بای تا اپه بعدی.

+
نوشته شده در پانزدهم شهریور 1386ساعت 8:51 توسط الی کوچولو
|

نمیدونم شاید تقصیر منه شایدم نیست.دیگه دفترچهء خاطرات روزانه ام توانه این همه نوشته رو نداره.اونم خسته شده از من عینه خدا.عینه اون. جمعه همه چی تموم شد.شب که میخواستم بخوابم دلم گرفت .خیلی هم گرفت.آخه هر شب بهش شب بخیر می گفتم.دیگه کم آورده بودم.پا شدم mp3رو گذاشتم تو گوشم از شانسه گندم همون آهنگ شام مهتاب داریوش بود. تو آن شام مهتاب کنارم نشستی عجب شاخه گلوار به پایم شکستی قلم زد نگاهت به نقش افرینی که صورتگری را نبود این چنینی یه دفعه ای یه پیامک اومد.حوصله نداشتم ولی بازم دیدم.توش نوشته بود که حیف اعتبار نداری وگرنه یه چیزیایی بهت میگفتم.پاشدم رفتم سمته تلفن یه missed call براش انداختم.نوشت هان؟زنگ زد ولی من قطع کردم.نوشت اگه نمیخواستی حرف بزنی چرا زنگ زدی؟(وای خدایا این ...من نبود)دیگه نتونستم جلوی اشکامو بگیرم.اه همیشه وقتی ناراحتم نمیشه جلوشونو گرفت.حالا دیگه احسان خواجه امیری میخوند: هر چی آرزوی خوبه ماله تو هر چی که خاطره داری ماله من اون روزای عاشقونه ماله تو این شبای بی قراری ماله من. منمو حسرت با تو ما شدن توییو بدون من رها شدن دیگه به هق هق افتادم.من شبا وقتی میخوام بخوابم یه آیه الکرسی-یه فاتحه برا بابا بزرگم-یه دونه ام برای عموم.بعدش برای 4نفر دعا میکنم.یکی مامانم-یکی بابام-یکی داداشم و یکی هم .....برای سلامتیشون ولی جمعه که رسیدم ..... از خدا اولش نمیخواستم اینو بخوام ولی دیدم اون منو دیگه دوست نداره من که هنوز دوستش دارم. یه دفعه ای تمامه خاطراته اون روز برام عینه یه فیلم تکرار شد..جمعه نشسته بودم.پیامک اومد.جمله ای که از شکسپیره. (خیلی از شکسپیر بدم میاد.آخه یکی نیست بکه اگه تو ادم بودی که زنت نمیداشت بره) گفتم OK.گفت یعنی موافقی؟.گفتم نه؟گفت پس چرا میگی ok؟گفتم اینو گفتم که یعنی smsاومد.گفتم من نمیدونم که چیکار کردم که تو باهام بد شدی؟گفت تو؟!هیچی!!!گفتم پس تو که با من خوب بودی.گفت دورو زمونه عوض شده. گذشته ها گذشته گلم.گذشته ها رو باید فراموش کرد.دیگه داشتم میمردم.از شانسه گندم همون موقع اعتبارم تموم شد. فوری یه sms زدم از گوشی دوستم که توش نوشتم مرسی که خرم کردی ولی من دوستت دارم.فوری خودمو رسوندم خونه.زنگ زدم بهش گفتم بیا اینترنت کارت دارم.گفت خب. یه روزی گله کردم من از عالمه مستی تو هم به دل گرفتی دله مارو شکستی تو نمیدونی من چی کشیدم وقتی که گفتی تورو نمیخوام باور ندارم تو دیگه نیستی حالا تو رفتی من اینجا تنهام اومد.گفت خب چیکارم داشتی.گفتم تو نمیدونستی منو خر کردی.گفت نه.چه جوری؟.گفتم خلاصه منو خر کردی و باهام بازی کردی.گفت از قدیم گفتن اگه میخوای یه گل داشته باشی باید با خر آشنا شی.گفتم گل بخوره تو سرشون من یه گل داشتم که اونم گفت منو نمیخواد و میخواد ماله یکی دیگه شه.خلاصه بعد از کلی حرف یه داستان بافت و گفت من میخوام یه آدمه دیگه شم.یه پسر بد.تو ازش خوشت نمیاد.اگه قبول میکنی با یه کثافت دوست باشی من حرفی ندارم.گفتم یعنی چی؟گفتم تو نمیتونی عینه اونا شی.من اونارو دیدم.اونا شعور ندارن.ریشه شون فاسد.گفت من خود ریشه ام.گفتم هیچ ریشه ای نمیخواد فاسد شه.این برگاشن که باعث میشن.گفت اصلا" به تو چه.حالا انتخاب کن.آره یا نه؟کلی حرف بعدش زدیم ولی من دیگه گفتم دوستت دارم و دوست دختره جدیدتم مبارک.گفت چرت نگو.تا اینکه دیگه شب شده اونایی که گفتم.شنبه صبحم کلی تلفنی حرف زدیم.ولی گفت نه. میدونم همش یه بهونه بود تا منو دک کنه.آخه میدونه به این چیزا حساسم.اینارو گفت تا من بگم نه. بینه ما نگو فاصله س خیلی جاری میشه رو صورتم سیلی وای اگه نباشی من میمیرم
+
نوشته شده در نوزدهم مرداد 1386ساعت 21:37 توسط الی کوچولو
|

هیچ وقت فکر نمیکردم من بتونم پسری رو دوست داشته باشم چه برسه بخوام دلتنگم بشم.البته این جور که بقیه میگفتن چون از زندگی فقط مسخره کردنه پسرا رو یاد گرفته بودمو.خوش گذروندن رو. بعد از اینکه تو وارد زندگیم شدی.اصلا" من یه الناز دیگه شدم.برای اولین بار از یکی معذرت خواهی کردم اونم تو بودی.وقتی دوستام فهمیدن نزدیک بود از تعجب شاخ در بیارند. چند روز پیش که چند قطره بارون اومد دیگه پشت پنجره نرفتم آخه یاد تو می افتادم.یاد همون روز که با هم smsبازی کردیم.یادته ؟تو این چند روزه که تو بی حوصله بودی من به غیر از بی حوصله گی دلتنگ هم بودم.دلتنگه .....دوست دارم. سلام.خوبید؟ ببخشید به این چند خط درددل نیاز داشتم.این یه هفته که نتونستم بیام نت هم خوب بود.هم بد.خوب بود چون یه دره فکر کردم.بد بود چون .... نمیخوام زیاد حرف بزنم یعنی راستشو بخواید اصلا" حسش نیست.راستی بچه ها یه نظر سنجی گذاشتم اونو یه نظری بدید.بچه ها اگه با خدا ارتباط دارید بگید یه نگاهی هم به من بکنه. راستی روز پدر مبارک. فقط یه مطلب میذارم که به نظر من قشنگه.حالا دیگه نظر شما رو نمیدونم. گروهی از متخصصين در يك تحقيق سوالي را از گروهي كودك خردسال پرسيده بودند. پاسخهايي كه بچه ها دادند عميق ترو متفكرانه تر از تصورات بود. سوال اين بود معني عشق چيست؟ آرزوی من با تو بودنه روز مرگه من بی تو بودنه
مارك - 6 ساله وقتي كسي شما رو دوست داره ، اسم شما رو متفاوت از بقيه مي گه . وقتي اون شما رو صدا مي كنه احساس مي كني كه اسمت از جاي مطمئني به زبون آورده شده.
بيلي - 4 ساله مادر بزرگ من از وقتي آرتروز گرفته نمي تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاك بزنه پدر بزرگم هميشه اين كار رو براش مي كنه حتي حالا كه دستهاش ارتروز گرفتن ، اين عشقه.
زبكا - 8 ساله عشق موقعيكه دختره عطر مي زنه و پسره هم ادكلون، و دو تايي مي رن بيرون تا همديگر رو بو كنن.
كارل -5 ساله عشق وقتيه كه شما براي غذا خوردن مي رين بيرون و بيشتر سيب زميني سرخ شده خودتون رو مي دهيد به دوستتون بدون اينكه از اون انتظار داشته باشيد كه كمي از غذاي خودشو بده به شما.
كريستي - 6 ساله عشق يعني وقتي كه مامان من براي بابام قهوه درست مي كنه و قبل از اينكه بدش به بابا امتحانش مي كنه تا مطمئن بشه كه طعمش خوبه.
دني - 7 ساله عشق اون چيزيه كه لبخند رو وقتي كه خسته اي به لبت مياره .
تري - 4 ساله عشق وقتيه كه شما همش همديگه رو مي بوسيد بعد وقتي از بوسيدن خسته شديد هنوز دوست داريد با هم باشيد پس بيشتر با هم حرف مي زنيد. مامان و باباي من دقيقا اينجورين.
اميلي - 8 ساله عشق همون باز كردن كادوهاي كريسمسه به شرطي كه يه لحظه دست نگه داري و فقط با دقت گوش كني.
بابي - 7 ساله اگه مي خواهي دوست داشتن رو بهتر ياد بگيري ، بايد از دوستي كه بيشتر از همه ازش متنفري شروع كني.
نيكا 7 - ساله عشق اون موقعس كه تو به پسره مي گي كه از تي شرتش خوشت اومده ، بعد اون هر روز مي پوشتش.
نوئل - 7 ساله عشق مثل يه پيرزن كوچولو و يه پيرمرد كوچولو مي مونه كه هنوز با هم دوست هستن حتي بعد از اينكه همديگر رو خيلي خوب مي شناسن.
تامي - 6 ساله موقع تكنوازي پيانو ، من تنهايي روي سن بودم و خيلي هم ترسيده بودم . به تمام مردمي كه منو نگاه مي كردن نگاه كردم و بابام رو ديدم كه وول مي خوره و لبخند مي زد اون تنها كسي بود كه اين كار رو مي كرد. من ديگه نترسيدم.
كيندي 8 - ساله مامانم منو بيشتر از هر كس ديگه اي دوست داره چون هيچ كس ديگه اي شبها منو نمي بوسه تا خوابم ببره.
كلر - 6 ساله عشق اون موقعي هست كه مامان بهترين تيكه مرغ رو ميده به بابا.
الين - 5 ساله عشق زمانيه كه مامان، بابا رو خندان مي بينه و بهش ميگه كه هنوز هم از رابرت ردفورد خوش تيپ تره.
كريس - 7 ساله عشق وقتيه كه سگت مي پره بقلت و صورتت رو ليس مي زنه حتي اگر تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشي.
مري آن- 4 ساله مي دونم كه خواهر بزرگترم منو خيلي دوست داره بخاطر اينكه تمام لباسهاي قديمي خودشو مي ده به من و خودش مجبور مي شه بره بيرون تا لباسهاي جديد بگيره.
لورن - 4 ساله وقتي شما كسي رو دوست داريد موقع حركت از مژه هاتون ستاره هاي كوچولويي خارج مي شن.
كارل - 7 ساله دوست داشتن اون وقتي هست كه مامان صداي بابا رو مي شنود ولي بنظرش چندش آور نميآد.
و بالاخره آخريش ؛ تو رقابتي كه هدفش پيدا كردن مسئول ترين بچه بوده ، پسر بچه 4 ساله اي برنده مي شه. همسايه ديوار به ديوار اين آقا پسر يك مرد مسن يود. اين آقا به تازگي همسر خودشون رو از دست داده بودند. پسر بچه وقتي پيرمرد رو تنها در حال گريه كردن ديده بوده به حياط خانه پيرمرد وارد مي شه و مي پره بقلش و همونجا مي مونه، وقتي مادرش ازش مي پرسه كه چي كار كردي؟ ميگه كه هيچي من فقط كمكش كردم تا راحت تر گريه كنه.
نظر شما راجع به جوابهاي بچه ها چيست؟
+
نوشته شده در نهم مرداد 1386ساعت 13:56 توسط الی کوچولو
|

سلام شطول مطولید؟من که خیلی خوفم میدونید چرا؟آخه از اول مهر میرم مردسه. آقا ما رفتیم ثبت نام.خلاصه ثبت نام کردیمو خانمه گفت برای ثبت نام کلاسهای فوق العاده برید اون طرف.منم که نمیدونستم اجباری نیست.رفتم از مسولش پرسیدم خانم اجباریه؟خانمه که گویا اسمش خانم آگاهی بود.گفت اجباری که نه ولی به درد کنکور انسانی میخوره.منم که دیدم نمیخوام کنکور انسانی بدم.کنکور زبان میخوام بدم.گفتم نه مرسی نمیخوام.خلاصه چشمتون روز بد نبینه خانم یه ربع رو مخ من کار کرد منم بعد یه ربع باز گفتم نه بوسه در دو چشمانش گناه می خندید بر رخش نور ماه می خندید در گذر گاه آن لبان خاموش شعله یی بی پناه می خندید شرمناک و پر از نیازی گنگ با نگاهی که رنگ مستی داشت در دو چشمش نگاه کردم و گفت باید از عشق حاصلی برداشت سایه یی روی سایه یی خم شد در نهانگاه راز پرور شب نفسی روی گونه ای لغزید بوسه یی شعله زد میان دو لب فروغ فرخزاد آرزو به امید نگاهت ایستادن به روی شانه هایت سر نهادن خوشتر از آن آرزویی است دهات کوچکت را بوسه دادن. فریدون مشیری از من دوباره بیوگرافی خواسته بودید.چی بگم اخه.من که تا جدوآبادم هم معرفی کردم.مامانمو میخوام. مثلا" از اینا میگم. بابام کارخونه داره.مامانم خونه داره.(چه با قافیه شد.اگه با ریتم بخونی شعر میشه.آها.حالا بخون.بیا وسط.چرا نشستی.بیا وسط دیگه) گفتم بابام کارخونه داره.خالا توخم بهت دست نده.یه کارخونهء کوچیک کفش داره.باور کن کوچیکه. از رنگای مورد علاقم:مشکی.سفید.(همیشه جورابه سفید میپوشم) دیگه تولدم بیست و یکم آبانه غذای مورد علاقه:ندارم تیم مورد علاقه:اهل فوتبال نیستم ولی پرسپولیس(یا نام اسلامیش پیروزی)بهتره. آخ کیف میده تو فوتبال این پسرارو بزنی.بعد بگی اشتباه شد. از فحش متنفرم و هر کسی هم فحش بده بهش میگم بی ادب و گاگول. وای دیوونهء ارتفاع هستم.هر چی بالا تر بهتر.بچه که بودم یه بار نزدیک بود از طبقهء دوم بیفتم.آخه هی میرفتم نزدیک نرده ها.عین الان.ولی دوست دارم همش از بالا به پایین نگاه کنم.بعضیا میگن این یعنی اینکه خودپرستم.نمیتونم کسی رو بالاتر از خودم ببینم و دوست دارم همه زیر دستم باشن.ولی من که اینطوری نیستما.شما گول نخورید. اصلا" من اول میخواستم برم هنرستان موسیقی.بعد گفتن تو ایران فقط تا فوق دیپلم داره منم نرفتم.بعد میخواستم برم مهمانداری که همش تو آسمون باشم.ما که از زمینیها خوبی ندیدیم.گفتم حتما" آسمونیها بهترن.خلاصه نمیدونم چی شد.گول خوردم نرفتم. دیگه تولدم بیست و یکم آبان است. حتما" سایزم رو هم میخواید بعد دیگه از اینکه تو مرکزای خرید بگردم خوشم میاد ولی از اینکه هی خرید کنم خوشم نمیاد.به قول داییم بچهء کم مصرفم.آخه چون هیچی نمیخرم و نمیخورم.از مرکز خریدای مورد علاقم ونک و گلستان و ایران زمین از شهرهای مورد علاقم هم شیرازو اصفهان و همدان و شهرهای دریایی ودرسته از آب میترسم ولی دوست دارم کنار دریا بشینم بهش نگاه کنم. دیگه تولدم بیست و یکم آبان است. از کشورای مورد علاقم هم ایتالیا و فرانسه. دیگه تولدم بیست و یکم آبان است. وای تا یادم نرفته من از گربه به شدت میترسم.یاد یه خاطره افتادم.یه روز میخواستم برم کلاس زبان .سر حال اومدم بیرون.یه دفعه دیدم آقا گربهه نشسته روبروی کوچه.اول یه جیغ بنفش کشیدم.بعد دیدم گربهه نرفت.من به ربع وایستادم.هی از من ترس از گربهه نگاه.خلاصه برگشتم خونه مامانم گفت:چرا برگشتی منم گفتم اصلا" نرفتم.گفت:چرا؟گفتم:تو کوچه گلبه بود. راستی تو اون بیوگرافی یه چند تا از خوننده های مورد علاقمو یادم رفت بگم. دیگه تولدم بیست و یکم آبانه خواننده های مورد علاقم:گوگوش-سپیده-مهسا و Britney Spearsو Pussy Cat DollsوBlack Eyed Peas دیگه نمیدونم چی بگم.خدا کنه این بس باشه.همش تولدمو گفتما!!!!!!عجب رنگی رنگی نوشتما.عیب نداره شاد. آه ای زندگی منم که هنوز با همه پوچی ز تو لبریزم فروغ فرخزاد. امشب شب آخر که مزاحم دلت شدم خورشید فردا مال تو ببخش که عاشقت شدم بدرقه لازم ندارم میرم عزیزترینم نذار بمونه زیر پا قلبمو بردار از زمین دوست دارم فقط برای تو یه حرف ساده بود غافل از اینکه قلب من منتظر اشاره بود دوست دارم. همهء آهنگای مهسا قشنگه ولی من اینو خیلی خوشم میاد.راستی کسی ویدیویی از مهسا نداره برام سند کنه؟!!!همه آهنگاشو دارم ولی ویدیو.... این منم غریبه با من خالی از احساسه یک زن برگیم که رفته بر باد اسمیم که رفته از یاد دل به عشق تو سپردم تورو سخت به دست آوردم خودمو با تو شناختم ولی آسون تورو باختم هر جا هستم هر جا هستی توی قلبم ریشه بستی هر هرجا باشم هر جا باشی نمیشه از من جدا شی.![]()
.آخ قیافهء خانمه دیدنی بود.دلم براش سوخت.هر چی اون میگفت من باز میگفتم نه
.دختر خالم میگفت من اگه جای خانومه بودم یه بارم بهت اصرار نمیکردم.منم گفتم اون که منو نمیشناخت.شماها منو میشناسید.دو تا از دوستامم دیدم.خلاصه اینکه از اول مهر میرم مردسه کلی هم ذوقیدم.![]()
![]()
![]()
![]()
ولی همبرگر خوفه. دیگه تولدم بیست و یکم آبان است.
دیگه تولدم بیست و یکم آبان است.
دیگه تولدم بیست و یکم آبانه![]()
دیگه تولدم بیست و یکم آبان است.
ولی من نمیگم آخه برای تولدم به زخمت میوفتی.خالا که اصرار میکنی میگم.سایزم 34 هست. دیگه تولدم بیست و یکم آبان است.
.دیگه تولدم بیست و یکم آبان است.![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در بیست و چهارم تیر 1386ساعت 11:31 توسط الی کوچولو
|

خدا خودش تنها نشست عرصهء آدم رو نوشت.از جنس عشق شهرکی ساخت اسم اونو گذاشت بهشت.از جنس گل و خاک اون پیکر آدم رو سرشت. توجه توجه به پیشنهاد یکی از بچه های وبلاگی برای امتحان آپ امروز طولانیتره نسبتا"(نسبتا" طولانیتره) سلام.خوبید؟منم خوبم.من این آپ رو از قبل اماذه کرده بودم.بچه ها اصلا" حوصله ندارم.من همون النازی هستم که انقدر شیطونی میکردم که همه میگفتن بچه 2 دقیقه بشین حالا نیستن که ببینن من دو هفته نشستم و تکون نمیخورم. ای عجب تابستونی.از 18 تیر باید تشریفمون رو ببریم مردسه.راستی کسای که میخواستن بدونن من چندمم که امتحان نهایی داشتم باید بگم که من سوم دبیلستان بودم خالا هم میخوام برم پیش دانشگاهی اول از کسایی که بابت اون غلطه شعری توجه کردن ممنون. و از همه ممنون که جمله خودشون رو گفتن ممنون ولی راستشو بخوایید من یه جملهء دیگه تو کامنت ها دیدم که خیلی قشنگه و از این به بعد میخوام آپمو با این جمله شروع کنم: تنهایی آرامگاه جاوید من است و درد و سکوت همنشین تنهایی جاوید من است. خوب حالا که روز مادره اول یه تبریک خسابی به همهء مامانا بگم. خصوصا" مامانه خودم. الان دارم این آهنگ ابی رو گوش میدم: (وای چه خده با اخساساتیه.آدم دلش میخواد بگلیه) کی اشکاتو پاک می کنه شبا که غصه داری؟ دست رو موهات کی می کشه وقتی منو نداری؟ از کی بهونه می گیری شبای بی ستاره؟ برگ ریزونای پاییز کی چشم به رات نشسته از جلو پات جمع می کنه برگای زرد و خسته؟ کی منتظر می مونه حتی شبای یلدا تا خنده رو لبات بیاد شب برسه به فردا؟ " با تو این تنه شکسته داره کم کم جون می گیره آخرین ذرات موندن توی رگهام نمی میره با انگار تو بهشتم با تو پر سعادتم من دیگه ازمرگ نمیترسم عاشق شهامتم من اگه رو حصیر نشینم اگه هیچ نداشته باشم با تو من مالک دنیام بی تو در نهایتم من با تو .... با تو شاه ماهی دریا بی تو برگ خشک تو ساحل باتوشکل یک حماسه بی تو یک کلام وافر بی تو من هیچی نمیخوام از این عمری که دو روزه نروتا غم واسه من پیرهنی از عزا بدوزه با تو....." شب تنهايي با هم.. شايد اينگونه سزاوار فراموشي نبود چقدر با عجله... غبار مي تکاني از ردپاي آخرين خاطراتمان کنون اي اولين و آخرينم کاش احساس آبي مرا مي شنيدي. تا هميشه به تماشاي شب ميروم و تکه هايي از عشق مدفون ميراث من است و قلمي که هيچ گاه نتوانست آخرين حرفهاي مرا با تو بگويد در باغ دیوانه خانه ای ، جوانی رنگ پریده و جذاب براش بنويس دوستت دارم آخه ميدوني.آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفها شونو از ياد ميبرن ولي يه نوشته ، به اين سادگيها پاک شدني نيست.اگرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره...ولي بنويس... اگر کسي را دوست داشته باشي ،نمي توني توي چشم هاي اون زل بزني... نمي توني دوريش را تحمل کني... نمي توني بهش بگي که چقدر دوستش داري... نمي توني بهش بگي چقدر بهش نياز داري ... واسه همينه که عاشق ها ديوونه ميشن خداییش این رو بخونید.ته خندس.البته به کسی بر نخوره ها .فقط یه شوخیه!!! تو بيمارستان، جايي كه يكي از افراد فاميل كه به طرز مرگباري مريض بود، بستري شده بود، همه قوم و خويشها تو اتاق انتظار جمع شده بودن . بالاخره دكتر وارد شد ، با نگاهي خسته ، ناراحت و جدي . دكتر در حالي كه قيافه نگراني به خودش گرفته بود گفت :"متاسفم كه بايد حامل خبر بدي براتون باشم , تنها اميدي كه در حال حاضر براي عزيزتون باقي مونده، پيوند مغزه ." "اين عمل ، كاملا در مرحله آزمايش ، ريسكي و خطرناكه ولي در عين حال راه ديگه اي هم وجود نداره, بيمه كل هزينه عمل را پرداخت ميكنه ولي هز ينه مغز رو خودتون بايد پرداخت كنين ." اعضا خانواده در سكوت مطلق به گفته هاي دكتر گوش مي كردن , بعد از مدتي بالاخره يكيشون پرسيد :" خب , قيمت يه مغز چنده؟"; دكتر بلافاصله جواب داد :"5000$ براي مغز يك مرد و 200$ براي مغز يك زن ." موقعيت نا جوري بود , أقايون داخل اتاق سعي مي كردن نخندن و نگاهشون با خانمهاي داخل اتاق تلاقي نكنه , بعضي ها هم با خودشون پوز خند مي زدن ! بالاخره يكي طاقت نياورد و سوالي كه پرسيدنش آرزوي همه بود از دهنش پريد كه : "چرا مغز آقايون گرونتره ؟ " دكتر با معصوميت بچگانه اي براي حضار داخل اتاق توضيح داد كه : " اين قيمت استاندارد عمله ! بايد يادآوري كنم كه مغز خانمها چون استفاده ميشه، خب دست دومه و طبيعتا" ارزونتر ولی مغز آقایون انچنان استفاده ای ازش نمیشه!!!!(اینو دیگه خیلی راست میگه.مگه نه؟) حالا دارم اینو گوش میدم.از معینه.وای خدایا چقده من امروز دلم گرفته:هههییی تو دنیایی که آواره مصیبت با دستای تو ریخته بر سر من چرا میخوای بدونم با یه حس حقیقی هستی یار و یاور من تو که بیگانه هستی با سپیدی تو که دلبستگیهامو ندیدی در این بازار داغ ناامیدی تو رو باور کنم با چه امیدی قسم نخور به جونم که بی قسم میدونم نور ستارهء تو رفته از آسمونم چشام اشکی نداره به پای تو بباره یه قلب پاره پاره قسم خوردن نداره نگینی بودی بر انگشتر من امیدی در دل عاشق تره من تو که آتش زدی بر هستیه من به باد دادی چرا خاکستره من تو که با قلب عاشق میپریدی شکستی پس چرا بال و پر من چرا میخوای قسم های دروغی بشه یک باره دیگه باور من اینم از آپ امروز.خیلی طولانی شد نه؟
شونهء کی مرحم هق هقت میشه دوباره؟
شگفت انگیز را دیدم. بر نیمکتی کنار او نشستم و گفتم : چرا این جایی؟
با تعجب به من نگاه کرد و گفت : چه سوال عجیبی ، اما جوابت را می دهم. پدرم می خواست مثل او باشم. عمویم هم می خواست من مثل خودش باشم.
مادرم می خواست من تصویری از شوهر دریانوردش باشم و از او پیروی کنم. برادرم فکر می کند باید مثل او ورزشکاری ماهر باشم.
استاد فلسفه و استاد موسیقی و استاد منطقم هم می خواستند مثل آنها باشم ، آنان مصمم بودند که من بازتاب چهره خودشان در آینه باشم.
پس به اینجا آمدم ، اینجا را سالم تر می دانم . دست کم می توانم خودم باشم.
سپس ناگهان به طرف من برگشت و گفت : ببینم ، راه تو هم به خاطر تحصیلات و مشاوره ها به اینجا ختم شده؟
پاسخ دادم : نه ، من بازدیدکننده ام.
و او گفت : آه پس تو یکی از آنهایی هستی که در دیوانه خانه آن سوی این دیوار زندگی می کنند.
+
نوشته شده در چهاردهم تیر 1386ساعت 9:27 توسط الی کوچولو
|
